زندگی نامه


هـر کسی را بـهـر کـاری سـاختنـد / مـهـر آنـرا در دلـش انـداختنـد


. . . کرمانی روز دوشنبه هفدهم خـردادماه یکهزارو سیصدو پنجاه در شهر اهـواز متـولد شـد. از همان کودکی قرارِ تقـدیر برآن بود که زندگی اش قـرار و آرام نداشته باشـد. پـس در سن سه سـالگی همـراه با خـانواده اش به دزفـول عزیمت نمود چـرا که پـدرش نـظامی بـود و اختیـارِ کجـا مانـدنش در یـدِ فرمـاندهان. در همـان شهر تحصیلات ابتدایی را شـروع کرد و به یک دلیـل جالب و عجیب نتوانست از سدِ سال اول ابتدایی بگذرد و مردود شد.

در مدرسه شان دانش آمـوزی بـود کـه در کلاس پنجـم تحصیل می نمـود و دست راستش نصفه نیمه بـود و از بازو به پایین را نداشت. در انتهای آن دست ناقص انگشتان ناقص هم ایجـاد شده بود. این دست نامتعارف در تمام مدتی که کرمانی در مدرسه حضور داشت اسباب ترس و نگرانی را برایش فراهم می نمـود و ایـن ترس آنـقـدر قـدرت داشـت کـه شـانس قبـولی را از وی گرفـت.

سال بعـد صاحـب آن دست در مـدرسه آنـها حضـور نـداشت و آرامـش به قلـب و روح کـرمـانی کوچـک بازگشـت و توانـست به سلامت به آموختن بپردازد و به کلاس بالاتر راه یابد.

در سال 1357 بی قراری بـازهـم بـه سـراغ خانـواده او آمـد و ایـن بـار راهـی شـهر اصفـهانـشان کرد. انقلاب آمـد و بـا همه شکـوهش دستی بـر سر همـه شهرها و روستـاهای ایران کشیـد و کرمانی در چنیـن احوالی مقطع تـحصیلی ابتدایی را در اصفهان به پایان رساند و به دوره راهنمایی پا گذاشت.

در این سال چیـزهایی در او شـکل گـرفـت. دلـش می خـواسـت چیزهـایی بـسـازد. چـیـزهـایی را بـهبـود بـبـخشـد. احسـاس می کرد می خـواهـد از دل چیزهـایی نامعلوم اجزاء و اقلامی واضـح، قابل رؤیت و مفیـد بیـرون بکشد. روحش اسیرآفریدن و بهبود بخشیدن شده بود. او کودک بود و نمیدانست با این احساس ها چه بایـد بکنـد و اصلاً آنـها از کجامی آینـد. بـا هـمان اطلاعات کـودکـانـه اش بـهانه ای تـراشیـد و گفـت می خواهم به شغل تراشکاری بپردازم، چون به کارهای فنی بیشتر علاقه داشت تا درس و کتاب. پای اصرار در یک کفش نمود و ترک تحصیل کرد. و ایـن در سال 1363 بود. او سرگرم فـراگرفتن رفتـار با آهن و چدن شـد تا بتـوانـد از دل ایـن مـواد سخـت اجسامی زیبا، منظم و کاربردی بیـرون بـکشد. خیلی زود فهمید که تـحصیل نیـز لازم است، پس در کلاسهای شبانه شرکت نمود و به تحصیل ادامه داد.

در سال 1367 باز هـم احساسهایی در دل و جانـش رسـوخ نمـود و او به آفـرینـش از نـوع دیگـری رهنـمون شـد. او در دوره مقدمـاتی آموزش بـازیـگری در استـودیــو فیـلم سـازی فـام اصفهـان شرکت جسـت و آن دوره را بـامعـدل 17 به پـایـان بـرد. سپـس دوره تـخصصی آنـرا نیــز ادامـه داده و با معـدل 18 به اتـمـام رسـانـد. 

در سال 1368 به جـمـع گـروه فرهنـگی هنـری اصـفـهان فیلم با مدیـریت هنرمنـد محبوب اصفهان آقای حسن اکلیلی پیـوسـت و مدتی را با آنهـا همراه و همکار بود اما دست روزگـار بـاز هـم قـرار و آرام را از او گرفـت و راهی خدمـت سربازی اش نمود. او از دنیـای بازیگری دور افتـاد تا مـوج سرنوشت او را در جایی دیگر از دریای زندگی فرود آورد. پس از اتمام خدمـت سربازی می بایسـت وارد زنـدگی واقـعی تر می شـد. او آستین همـت بـالا زد و نـزدیک به دو سال، زحمت فراوان کشیـد تا توانست دستـگاهی ابداع و تولید نماید و بـه این تـرتیـب نظر بـازار را بـه خود جلـب نـمـاید. این دستگاه بـرای بـرش انـواع سـرامیک به کار می رفـت و استقبال شایان توجهی از آن به عمـل آمد خـاصه که ابتـکاری و منحصر به فرد بـود.

او در تاریـخ 1370/03/06 با دختری فهیم و مؤمنه ازدواج کرده بود و حالا امید آن می رفت که آینده ای درخشان برایش رقم بخـورد امـا دستگاهی انگلیسی، مشابه آنچه او ابداع کرده بـود وارد بازار شد و مشکلات مالی فراوانی برای او بوجودآورد. اما او در روزگاری که سرگرم تراشکاری بود با همه وجود مشاهده کرده بود که آهن و فولاد چطـور در بـرابـر فشارها و تراش ها مقاومت به خرج می دهند تا در نهایت قطعه ای کارآمد و زیبا می گردند.

او هم، همه فشارها و ناملایمـات را تحمـل نمود و به هیچ وجه دسـت از تـلاش بـر نـداشت و با استعـانت از خداوند متعال و همراهی همه جانبه همسرش کلیه موانع را پشت سر گذاشت تا به آرامش و شرایط عادی برگشت.

اکنون حاصل ازدواج او دو دختر 16 ساله و 22 ساله است که خداوند با الطاف بیکرانش به او و همسرش هدیه کرده است.

...کرمانی همیشه دلش برای کمک نمودن به دیگران و ایجاد بهبودی می تپیده است، همیـشه آرزو داشته همـه چیـز بهتـر از آنچه هست بشـود. او در سال 1386 با اختراعی که داشت عضـو انجمن مخترعین کشـور شـد تـا بتـواند با ابداعـات دیگـر میـزان کمـک کـردن به دیگران و بهبود بخشیدن به امور زندگی مـردم را هـرچه بیشتر عملی کند، در همین راستا و در همان سال 1386 با پیگیری فراوان توانست تعاونی مسکن مخترعین استان اصفهان را تشکیل دهد. اعضاء این تعـاونی وی را به عنوان رئیس هیئت مدیره انتخاب نمودند.

تا پایان سال 1387 صاحب 8 اختراع گردید و به عنوان رئیس انجمن مخترعیـن استـان اصفهـان منصـوب شد. در سال 1385 با مجله وزین موفقیت آشنا شد، نفوذ نکات مثبت از مجله موفقیت به دل و جـان کرمانی باعـث شد تا با صاحب امتیـاز مجله، آقـای احمد حلت که از سخنوران مشهور کشور است ارتباط برقرار کند و طولی نکشید که ایشان را برای برگزاری سمینـارهای علمی و فرهنگی به اصفهان دعوت نمود و این ارتباط باعث شد تـا نگرشی شگرف در کـرمانی ایجـاد شود و به پتـانسیل هـای خود بیشتر آگاه شـود و موج دیگری از خود شـناسی و قـدرت خارق الـعـاده کـه خـداونــد در وجود تـک تـک انـسـانـهـا قــرار داده را در وجود خود احـساس کند، کرمـانی می گـوید قسـمـت اعـظـمی از مـوفقیـت هـای خـود را مــدیـون دوسـت مـحبوبم احـمـد حلـت می دانم.

...کرمانی همچنان که به تمـامی وظایف خانوادگی و اجتماعی اش عمل می نمود، مدام سودای شرکت « بین المللی مک تی ام » را در سرش پرورش می داد. جرقه احداث چنین شرکتی در اولین روز سال 1375 به ذهنش خطور پیدا کرد، او آهسته و پیوسته تحقیقات و تفحصات خود را در این زمینه به پیش می بـرد. دامنه این تحقیقات به خـارج از کشـور هـم کشیـده شد و طـی 29 بار سفر به 10 کشور جهان توانست طرح کامـلی بـرای احـداث مک تی ام ترسیـم و تدویـن نمایـد.

سـرانجـام در تـاریـخ بیستم مهرماه 1387 شـرکت بین المللی مک تی ام در اداره ثبت شـرکـت ها به ثبت رسید و از ابتدای سال 1388 عملاً فعالیت خود را آغـاز نمود.

...کـرمـانی بـرای بهبـود بخشیدن، ابداع و کمک به دیگران آفریده شـده بـود و اکنون با احـداث این شرکت می تواند همـه این امـور را در سطحی وسیع به انجام برساند، به حول و قوه الهی


هر کسی را بـهـر کـاری ساختنـد / مـهـر آنـرا در دلـش انـداختنـد